یاحق
سلام دوستان خوب و همراهم
روزهای زمستونی دارن تموم میشن و بهار آروم اروم داره پا میذاره تو صحنه حیات تو دلامون میتونم احساسش کنم ... دلاتون همیشه خدا بهاری باشه
اون خانوم با دوتا بچه اش که یادتونه ؟! چند روز پیش بازم دیدمش اومده بود مدرسه بهداشت نزدیک مدرسه است میره اونجا یه سر هم میاد مدرسه از توصیفش هیچی نمینویسم دوست ندارم ناراحتتون کنم فقط یه حرکت جالب رو میخوام بربتون بنویسم که به نظرم خیلی قشنگ بود ...
وقتی میاد چشام پر میشه میزنم از دفتر بیرون (گفتم که به خاطر طرح وزیر گرامی ششم ابتدایی ما دو روز تدریس داریم دو روز هم تو دفتر برا خودمون میپلکیم!) دوتا از شاگردای شیطون و بامزه و یه ذره شلوغ که به هیچ صراطی مستقیم نیستن (سوم انسانی) تو دستشون پول اومدن جلو دفتر و ازم پرسیدن این خانومه وضع مالیشون خرابه؟ میخواستن همونجوری ببرن پول رو بدن بهش!!!
کارشون قشنگ بود کمک به دیگران تو فطرتمونه فطرت پاکی که اگه مواظبش نباشیم گردو غبار روش رو میپوشونه و میشیم یه آدم بی تفاوت!
انشالله که هیچ کجای دنیا نیازمندی نباشه و فقط دست نیازمون به درگاه حق تعالی دراز باشه.