عروس بهاری

یاحق

سلام دوستان عزیزم

یه خبر خوب و خوش دارم امشب انشاالله آبجی ناز و مهربونم قراره بشینه سر سفره عقد براش دعا کنین انتخابش درست بوده باشه و همیشه لبخند رو لبش باشه همسر خوبی بشه و همسر خوبی داشته باشه... آمین!

بازم رسیدن سال نو رو به همتون تبریک میگم سالی پر از موفقیت و شادکامی و دلخوشی برای تک تکتون آرزو میکنم.

در پناه خدا سالم و سلامت باشین

حقیقتی تلخ اما ملموس... فقر2

یاحق

سلام دوستان خوب و همراهم

روزهای زمستونی دارن تموم میشن و بهار آروم اروم داره پا میذاره تو صحنه حیات تو دلامون میتونم احساسش کنم ... دلاتون همیشه خدا بهاری باشه

اون خانوم با دوتا بچه اش که یادتونه ؟!  چند روز پیش بازم دیدمش اومده بود مدرسه بهداشت نزدیک مدرسه است میره  اونجا یه سر هم میاد مدرسه از توصیفش هیچی نمینویسم  دوست ندارم ناراحتتون کنم فقط یه حرکت جالب رو میخوام بربتون بنویسم که به نظرم خیلی قشنگ بود ...

وقتی میاد چشام پر میشه میزنم از دفتر بیرون (گفتم که به خاطر طرح وزیر گرامی ششم ابتدایی ما دو روز تدریس داریم دو روز هم تو دفتر برا خودمون میپلکیم!) دوتا از شاگردای شیطون و بامزه و یه ذره شلوغ که به هیچ صراطی مستقیم نیستن (سوم انسانی) تو دستشون پول اومدن جلو دفتر و ازم پرسیدن این خانومه وضع مالیشون خرابه؟ میخواستن  همونجوری ببرن پول رو بدن بهش!!!

کارشون قشنگ بود کمک به دیگران تو فطرتمونه فطرت پاکی که اگه مواظبش نباشیم گردو غبار روش رو میپوشونه و میشیم یه آدم بی تفاوت!

انشالله که هیچ کجای دنیا نیازمندی نباشه و فقط دست نیازمون به درگاه حق تعالی دراز باشه.

 

رحمت الهی

یاحق

سلام دوستان عزیزم

ازدیشب دونه های خوشگل برف روبال فرشته ها راهی زمین خاکی میشن و حاصل این آمدوشد فرشته ها تعطیطلی امروز مدارس بود !

جای همتون خالی باسانای رفتیم برف بازی. برف اینقدر زیاده که سانای تا کمر توش فرورفته بود خیلی خوب بود امسال همچین برفی نداشتیم ...

من که عاشق لحظه ی بارش برفم خوش به حالمه اما از یه طرف ناراحتم یه خاطر شکوفه های درختهای زردآلو و بادوم آخه تازه تازه داشتن از خواب زمستونی بیدار میشدن البته زود بیدار شدن انگار همشون برای ابد به خواب خواهند رفت شکوفه هارو میگم به بار نمیشینن چه حیف!

شکرت خدای مهربونم هرجور که تو صلاح بدونی

طلوع دوباره آفتاب

به نام حضرت دوست

سلام دوستان خوبم ممنونم از اینکه همراهم هستین

خورشید عشق مثل آفتاب دوست داشتنی آفتاب گردونها دوباره متولد شد ومن احساس بیدار شدن از خواب عمیق زمستونی رو دارم حالم خوبه و دلخوریها فراموشم شده شدم همون ادم ۵روز پیش شکر خدا

دوست داشتن و دوست داشته شدن چقدر نعمت بزرگیه ازت ممنونم خدای مهربونم که من رو ازش محروم نمیکنی.......!

بوی عید داره میاد بوی نوشدن بذارین اولین نفری باشم که سال نو رو بهتون تبریک میگم

عیدتون مبارک دوستان

بعداز خرابی

یاحق 

راستش رو بخواین هنوز به خودم نیومدم گیج و منگم از این اتفاق (هزار تیکه شدن دلم) چهار روز میگذره زندگی برام بی ارزش شده دست و دلم به کار نمیره حتی تمییز کردن خونه حس بدی دارم چیزی مثل آوار شدن همه چیزهایی که تو زندگی بخش احساسیش به دست آورده بودم هدفم از اینجا نوشتن کسب دلجویی نیست دست یاری دراز کردنه برای بهبودیم بهم بگین اشتباه فکر میکنم بچه ام کارم اشتباه بوده شاید آروم بگیرم..........

تموم سرمایه زندگیم دلمه کاش اونم سنگ شه تا شاید بتونم زندگی کنم

حس یه بازنده بزرگ رو دارم

یک تکه از دل

بسم رب العشق

همیشه از دادن هدیه به کسانی که دوستشون دارم بیشتر از گرفتن کادو از همون آدمها لذت میبرم یعنی  هدیه دادن برام مثل تقدیم کردن یه تیکه از دلمه (دلی که برای دوست داشتنی ترین انسانهای زندگیم هزار هزارتا میتپه) اما پس گرفتنش همه ی دلم رو تیکه تیکه میکنه حس بدی میاد سراغم ...حسی که نعمت بذل عشق رو از وجودم محروم میکنه من نمیتونم به آدمهایی که بیشتر از بقیه دوستشون دارم عشق نورزم... دلیلی هم نداره که این کار رو نکنم اما برای چندمین بار دلم شکست.... فراموش کرده بودم که نباید براش کادو بخرم اما این کادو گرفتن حسی که صرفش میکنم بخشی از وجودمه. ومن نمیتونم با خودم بیگانه باشم..............

به این باور رسیده بودم که رسالتم تو این دنیا مهر ورزیدنه اما باورم  یقینی که به اون رسیده بود هیچ و پوچ از آب در اومد.

ارزش مالی چندانی نداشت هدیه ام اما مهر دلم همراهش بود انگار توقع زیادی دارم که میخوام مهربونی رو از من قبول کنن...